هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
422
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
عالى شد ، يقين كردم خداوند بخت فدوى را بلند نموده و توجّه جناب عالى رفع خسارات چندين سالهء فدوى را خواهند نمود . تا زمان مأموريت اين سفر ، به اين عقيده خوشدل بودم . اين چندروزى كه مراجعت نموده [ ام ] ، از گوشه و كنار مىشنيدم كه بندگان اجل اكرم به فدوى « بىمرحمت » شدهاند و بر خود مخمر نموده بودم [ كه ] اگر حقيقت داشته باشد ، فورى استعفا از نوكرى داده ، به يكى از اماكن مشرفه رفته ، مجاورت اختيار نموده ، مادام العمر دعا به وجود مبارك اقدس و الا - روحنا فداه - و جناب عالى بكنم ؛ زيراكه به خود خيانتى راهبردار نبودم ، كه مستوجب بىمرحمتى جناب عالى واقع گردم . حالا نزديك است به فدوى معلوم شود [ كه ] راست گفتهاند كه به فدوى بى مرحمت شدهايد : اولا : در اين چند روزه ، از فدوى خود جويا نشديد كه در اين مأموريت چه كردى و چه عايد تو شد ؟ ثانيا : از قرار مذكور ، عمل ورثهء سيد ولى خان كه جناب عالى اطلاع داريد چندين روز فدوى دوندگى كرد و چندين مرتبه اجلاس در خانهء فدوى فراهم آمد و مبالغى مخارج اين كار نمودم و زحمات كشيده ، عمل را قطع نموده ، اسباب به خانهء جناب امام جمعه آورده ، مهر نموده ؛ بعد از آن « تمسك » گرفته ، در اين بين مأمور بردن خلعت شدم ، معوق ماند . حالا عمل تمام كردهء فدوى را به قهوه « 1 » چىباشى رجوع مىفرمائيد ، كه ردّ [ و ] بدل نمايد ، و خدمتانه فدوى را او ببرد . اگر مرحمت جنابعالى شامل حال فدوى بود ، يقين اين حكم را نمىفرموديد . تمسك 350 تومان را با كليد يخدانها « 2 » به حضور مبارك فرستادم . به هركس ميل مبارك است ، رجوع بفرماييد ؛ ولى اين فقره را عرض نمىكنم دشمن نمك حضرت مستطاب اقدس و الا - روحنا فداه - هستم ، اگر بدانم به قدر جوى به فدوى بىمرحمت هستيد ، دقيقه [ اى ] در آذربايجان نمىمانم . فدوى تاب و قوهء بىمرحمتى جناب عالى را ندارم . استدعا دارم حقيقت خيال خودتان را در حق فدوى مرقوم بفرماييد ، تا به تكليف خود عمل نمايم . زياده
--> ( 1 ) . در اصل : قهوچى ( 2 ) . يخدان ( yaxdan ) ، صندوق رخت و لباس .